زیارت جناب علی و قصهء بی بی بدیل
از ديگر اماكن مذهبي مي توان به "زيارت جناب علي" در اين روستا (معروف به زيارت بي بي بديل) نام برد.
مي گويند بي بي بديل، دختر بانو شمسوك از نوادگان شيخ چراغ(مش چراغ)، از شيوخ برجسته و متدين زيارت شاهزاده ابوالقاسم (معروف به زيارت بچه و از نوادگان امام رضا ع ) واقع در روستاي سرخ قلعه مي باشد.

داستانی واقعی
بعد از قوچ كردن از سرخ قلعه و ساكن شدن در روستا خوابي مي بيند به اين تعبير كه شخصي بزرگوار ( گويا حضرت امير المونين بوده اند ) سوار بر اسب سفيد به وي فرموده است كه فردا به كنار درختي كه در شكاف بين دو كوه كه در همان حوالي بوده است اشاره كرده است مي گويد برود و آنجا رو براي زيارت مردم از من(به عنوان قدم گاه) آماده كند و مردم را به آن مكان دعوت كند. به گفته خود بي بي بديل به دليل ترس و شك و سهل انگاري و دير باوري مردم اين كار را نمي كند، گویا چندين شب پشت سر هم اين خواب را ديده است و بي بي در يكي از همان خوابهاي شبانه از آن مولا جهت باور مردم تقاضاي نشانه اي مي كند كه ايشان به زير همان درخت اشاره مي كند و مي گويد نشاني از من آنجاست آن را بردار و به مردم نشان بده تا حرفت را باور كنند.
فرداي آن روز به زير درختي كه مولا اشاره كرده اند مي رود و نشاني را مي يابد، آن را به منزل مي برد و باز با كسي حرفي به زبان نمي آورد.(شايد تدبيري دگر در سر داشته است)
ماه ها گذشت و گذشت تا اينكه دختري مومن از اهالي روستا در خواب مي بيند كه مولا ايشان را به عنوان پيك نزد بي بي بديل مي خواند، و به ايشان مي گويد كه فردا نزد بي بي برود و آن نشانه را ببيند و از او مي خواهد كه آن نشانه را دو نفري به مردم نشان دهند.
فرداي آن شب بي بي از خواب دخترك با خبر مي شود و به باور و يقين مي رسد كه الان وقتش است كه به وعده اش جامه عمل بپوشد. ولي باز صبر مي كند.(شاید باز هم تدبیریست)
چند شبانه روز از خواب آن دخترك مي گذرد كه دوباره مولا به خواب دختركي ديگر از اهالی روستا مي آيد كه به ايشان نيز فرموده اند ، به بي بي بگويد درنگ را كنار بگذارد و فورا اقداماتي در زمينه محل زيارت انجام دهد. و مردم را با خبر سازد .
ايشان موقعيت را مناسب مي داند و موضوع را علني به اهالي روستا در ميان مي گذارد و در باور اين عقيده، مردم را آزاد و خود مختار مي گذارد.
مردم نيز با شناختي كه از وي و نسب ايشان داشته اند و با ديدن نشانهء مولا و شنيدن سخنان دختران كه هر دوي آنها دقيقا يك خواب را ديده بودند. با ايمان قلبي و فهم موضوع را قبول مي كنند. و در بنياد و ساخت زيارت بي بي را حمايت و با ايشان همكاري مي كنند.
امروزه مردمان زيادي از سرتاسر ايران به اين زيارتگاه و قدمگاه مقدس مشرف شده و با حاجات برآورده شده و با دستاني پر از اميد به وطن خويش بر مي گردند.
بي بي مي گويند در روزهاي اول بنياد زيارتگاه ،شبي مولا دوباره به خواب ايشان مي آيد و ايشان را از نشانه دوم آگاه مي سازد.
لازم به ذكر است كه گفته شود
نشانه اول نوعي سنگ سفيد بوده است با علائمي بر آن، كه تا كنون كسي همچنين سنگي را با اين طرح و نقش نديده است، مولا در خوابي به ايشان گفته كه سنگ را در آب بگذارد و آن آّب را به بيماران بخوراند، كه بيماران شفا مي يابند.
نشانه دوم را اگر خودم نمي ديدم كه اصلا باور نمي كردم. شايد شما باور نكنيد ولي بهتر است خودتان به اين زيارت مشرف شويد و خاكي كه در مكان اين زيارت فقط در نقطه اي زير درخت است كه رنگ و شكل و طرحش به طور كلي همه چيزش با خاك هاي روستا و اطراف روستا فرق مي كند.گواهي نشانهء دوم است.
بي بي مي گويد مولا در همان خواب گفته است كه اين خاك را به عنوان تربت زيارت به عنوان تبرك و نشانه و دفع بلا و وسیلهء رفع حاجات به زواران داده تا آن را در مقداري آب ريخته و آن آب را بنوشند.
در آيند با افرادي كه حاجات خود را از اين زيارت برآورده ديده اند،مصاحبه مي كنيم و مطالبشان را به عرض شما مي رسانيم .
با سلام ..!!!!