فوت ناگهانی عمویم طبیب پایند
این گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم بال و پرم بود و همی تاج سرم بود
هرجا که زمن نام و نشانی طلبیدند
هم نام بلندش سند معتبرم بود
با گریه بهش گفتم : آخه چرا مرد ؟ این انصافه ؟ ... اینهمه دعا کردیم که سالم بشه بیاد پیشمون ! اینهمه نذر کردیم و قران خوندیم از پیش ما نره ؟ پس چرا خدا به حرف ما گوش نداد ؟
چشمانش رو با دستش پاک کرد و گفت : چون خدا به حرف و دعای اون بیشتر گوش کرد ، اونی که حرفش پیش خدا از حرف ما بیشتر خریدار داشت. مطمئنم که خودش نخواست برگرده و بین ما و خدا ، خدا رو انتخاب کرد و این زیباترین انصاف خداونده در مورد کسی دوستش داره.
در روشنایی روز 17 اسفند کم سویی چشمانم به من یاد آوری می کرد که عزیزی یواش یواش در حال محو شدن از صحنه زندگی از دنیا و پیوستن به زندگی ابدی بود.
فوت جانگداز عمویم را به پسر عمو هایم تسلیت عرض می کنم.
باقی عمرشما عمو جان، بقای عمر پسر عمو ها.
با سلام ..!!!!